۹۲/۷/۱۹

چهارشنبه,۱۷ مهر, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۸

دو برادر بودند یکی خدمت سلطان کردی و دیگری بسعی بازوان نان خوردی باری آن برادر توانگر درویش را گفت چرا خدمت سلطان نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از وذلت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر زرین بستن و بخدمت ایستادن بدست آهک تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر . عمر گرانمایه درین صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا ای شکم خیره بنانی بساز تا نکنی پشت بخدمت دو تا

۹۲/۷/۱۶

سه شنبه,۱۶ مهر, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۳

سلام . من خوبم و آرزو دارم همه جونها خوشبخت و عاقبت بخیر شن
اما آن جونهایی که احترام پدر و مادر ندارند خصوصا بعد از ازدواج وای وای دیگه نمیگم
من چون نمیآم بخاطر اینکه یک شب در میآن آمپول میزنم والآن هم از ۸ جای آمپول فقط رانهای من سالم هستند شما جونها هم برام دعا کنید که از این بیماری شفا پیداکنم بابا

۹۱/۱۰/۱

یکشنبه,۱ بهمن, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱

سلام چه خبره
هیچ
چون همه به یک نحوی سرکارن
اما من دنبال دارو هستم که از آن ور آب میآد
رایگان به ایران میدن و ایران با منت به ما میده و پول هم میگیره
امروز طی تماسهایی که داشتیم موفق شدم از داروخانه ۲۹ فروردین داروی خود به مدت یک ماه بگیرم
خداوند هیچ کس مریض نکنه
البته بعضیها میگن مریضی یک نوع تاوان گناه است که کردیم
آیا اینطوریه
باشه اگر هست راضی ام

۱۳۹۱/۱۰/۱۸

دوشنبه,۱۸ دی, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۸

باسلام

همه خوبید

منم خوبم

بعد از ازدواج پسرم دیگه تنها تنها شدیم
برای همین دل و دماغ نوشتن نداشتم
حال نمیدانم چرا مینویسم
آیا دلم برای شماها تنگ شده یا
دلم دل نیست
نمیدانم
همیشه خوش و سلامت باشید

۱۳۹۱/۴/۷

چهارشنبه,۷ تیر, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۱

اینروزها مثل اینکه همه کار دارند
ما هم نقاشی ساختمان داریم اگه تونستم سیستم کامپیوتر رو راه بیندازم بهتون سر میزنم فعلا خدا نگهدار

۱۳۹۱/۴/۲

جمعه,۲ تیر, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۸

سلام به همه عزیزانم
امیدوارم که حال همتون خوب باشه
میخواستم خبری بدهم ….

با استعانت از درگاه باری تعالی و با آرزوی بهترین ها برای عزیزانمان

باد فروردین وزید و چون مسیح اعجاز کرد
ناز نازان را ز خود با مهر نوشین ساز کرد

شب مبعث حضرت رسول ( ص ) نامزدی مسیح جان بود
انشالله که همه جونها به آرزویشان برسند و ما دعا گوشان

با آرزوی آنکه عرششان عشق . فرششان خوشبختی و ذکر لبانشان نام خداوند باری تعالی باشد . انشاالله
قربانتان بابا

۱۳۹۱/۲/۱۶

شنبه,۱۶ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۷

راجع به اعتماد به نفس مطالبی خوندم که خورد خورد براتون مینویسم
اعتماد به نفس را هرگز از دست مده . تا آن زمان که باور کنی که توانایی . هرگز ریسمان امید را رها مکن . وقتی احساس میکنی که دیگر تاب تحمل نداری . جادوی امیداست که به تو نیروی ادامه راه میدهد . اعتماد به نفس را هرگز از دست مده . تا آن زمان که باور کنی که توانایی . دلیلی داری تا بکوشی . هرگز مهار شاد زیستن خود را به دست دیگری مده . بر آن چنگ بزن ! آنگاه همواره در اختیارت خواهد بود . این ثروت مادی نیست که پیروزی یا شکست را رقم میزند . پیروزی یا شکست در چگونگی احساس ما نهفته است . احساس ماست که ژرفای حیاتمان را نشان میدهد . روا مدار که لحظه های ناخوشایند بر تو چیره گردند . صبور باش و ببین که آنها در گذرند .

۱۳۹۱/۱/۱۴

دوشنبه,۱۴ فروردین, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۴

سلام
سال نو رو به همه عزیزانم تبریک میگم
دعا میکنم که خوشبخت . عاقبت بخیر شید و هیچوقت بیمار و ناتوان و محتاج کسی نشید
من پیش از عید زمین گیر شدم و مسیح جان و دخترم و همسرم را خیلی زحمت دادم و مسیح جان گفت بریم شمال بابا خوب میشه جای شما خالی روز اول عید ساعت ۳ صبح عازم لنگرود شدیم و ساعت ۷٫۵ لنگرود بودیم (مسیح جان رانندگی کرد) خیلی خوش گذشت جا داره از دخترهام که در ایام مریضی ام بهم سر زدن و دعا کردن نام ببرم و تشکر کنم . پریا جان . معمار جان . یلدا جان . صحرا جان . مرضیه جان
خدایا هیچوقت عزیزانمرو مریض نکن آمین

۲۴/۱۲/۱۳۹۰

چهارشنبه,۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۸

دعایم کنید
این ایام همیشه دکتر بودم
ام آر آی سه تسلا . نوار مغز . بیمارستان برای کشیدن آب نخاع و . . . به دعای شما جونهای پاک نیاز دارم
قربانتان بابا

۱۳۹۰/۱۲/۱۱

پنج شنبه,۱۱ اسفند, ۱۳۹۰ ۱۵:۴۱

دنباله تولدی دوباره
(( بزرگترین کشف بشر این است که انسان با ارتقاء طرز تلقی خود میتواند زندگی اش را ارتقاء بخشد ))
(( مسائل تغییر نمیکند . این ما هستیم که نحوه ی نگرش مان را تغییر می دهیم ))
(( معنای هر چیز در خودش نیست . بلکه در طرز تلقی ما از آن نهفته است )) اکنون چشمان دل و روحمان را با آب زلال آگاهی و تفکر و جدایی از غبار ذهنیت های گذشته شسته و وارد جامعه میشویم !
حال به زندگی نگاه کنید ! به پیرامون خویش به طبیعت . مشاهده خواهید کرد همه چیز تغییر کرده . آیا براستی پیرامون شما هم تغییر کرده ؟
آگاه باشید ! عظمت به آن چیزی که نگاه میکنی نیست . عظمت در نگاه تو نهفته است ! حال . نوع نگاه شما به زندگی تحول یافته و نگاهتان به طبیعت . دیگر یک نگرش ساده قبلی نیست . زیرا اکنون خرداندیشی و آگاه نگر و هوشیار شده اید:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
این بار اساساً چیزهایی را مشاهده میکنید که در گذشته آنها را نگاه میکردید . ولی نمیدیدید . اینک عطر و طعم زندگی . طبیعت . دوست . خانواده . مردم و روابط اجتماعی همه و همه در زیر زبان و ذهن و دلتان به طور کلی تغییر یافته است .
اکنون به دانشی دست یافته اید که عوام از آن بی خبرند . زیرا :
(( دانش در کلام نیست . دانش . طعم مفاهیم است در کلام ))
تغییر در نگاه را چنین میخوانیم :
دو زندانی در یک شب بارانی از پشت میله های زندان به بیرون مینگرستند .
یکی میگفت : نگاه کن . چه قدر گل و لای اینجا جمع شده
دیگری گفت : به ستاره ها نگاه کن . چقدر زیبا میدرخشند .
و اکنون ما آن زندانی دنیایی هستیم که تا دیروز خاک و گل را میدید و اینک کهکشانی در نگاه و دلمان جاری است !
اکنون که با این جهان بینی و تفکر وارد جامعه شده ایم . چیزهایی را که عوام از آن لذت میبرند . چه بسا باعث رنج ما میشوند و چیزهایی را که باعث آرامش خاطرمان میگردد . دیگران دوست ندارند یا اساساً احساس نمیکنند .
در اینجا متوجه تفاوت ژرف میان خود و دیگران میشویم . ولی از یاد نبریم که (( هر قدر که میخواهی متفاوت باش . ولی بکوش تا مردمی را که با تو متفاوتند . تحمل کنی ! ))
علت این اختلاف و تفاوت ژرف چیزی نیست . جز آن که ما از جای قبلی خویش با گام تفکر یک قدم جلو آمده ایم !