عزیزان سلام
خوبین . انشاالله که همیشه خوب باشین
کمی از شما عزیزان دلخورم
من که مثل شماها نمیتونم چیزی بنویسم اما میتونید یه سری بمن بزنید و یادم کنید
من هیچ به پدر و مادر تون سر میزنید یا نه مثل پسر دومم که ازدواج کرده ماهی یک بار میآد تا بخواهیم با نوه ام بازی کنیم پا میشن میگن میخوام بریم
دعا میکنم خدا هیچ پدر و مادری رو محتاج بچه اش نکنه
آمین
فردا عازم شمالم
همیشه محرم میرم شهر خودم
یاد گذشته ها و عزاداریها
فقط سینه زدن بود و زنجیر
نه علمی بود نه سنج نه طبل
عزاداری همه شما عزیزان قبول حق باشه
برای این بابای پیر و مریض احوال دعا کنید
محرم آمد
مردم در چنین ایام عزاداری میکنند البته بهمراه شیر و شربت و عذاهای چرب و ..
اما درسی که امام حسین (ع) در این ایام بما داد بیآد نمیآریم
زیر بار ظلم نرفتن
آزادگی ( ای مردم اگر دین ندارید آزاد باشید و بیاندیشد)
دین و مردانگی را به ثروت و جاه و مقام نفروخت و…
حال چراغونی کردن و سینه زدن و … ثمری ندارد
تظاهر و ریا زیاد شده از چه کسی یاد گرفتیم
یادم میآد زمان کودکی ام فردی بزرگوار میگفت
ماه مبارک رمضان بود و نماینده مرجع عذر شرعی داشت و نتوانست آن روز روزه بگیرد هوا آفتابی بود
به همسرش گفت ناهار مرا بیرون روی ایوان پهن کن . البته میدانید زمان گذشته درب خانه مرجع و نماینده اش بایستی همیشه باز باشه
بلاخره چوپانی از گرد راه رسید که در آمد یکساله که بهش خمس تعلق گرفته به نماینده آقا بدهد دید که
آقا دارد نهار میخورد خودش رسوند در گوش آقا گفت اگر خبری نیست بما هم بگو من این همه راه نیام
نماینده آقا دید چه اشتباهی کرده عذر خواهی کرد و گفت من عذر شرعی داشتم نتونستم روزه بگیرم ولی بدترین اشتباهم این بود در روی ایوان غذا خوردم
بگذریم دعا میکنم همه جونهای دنیا خصوصا ایران عزیزمان از گزند آدمهای شیطان نما واز وسوسه شیطان دور باشند و ایمان رو در دلشان قرار دهد
مرید حق و حقیقت باشند آمین
من فصل پاییز را خیلی دوست دارم
علت ۱- به من انرژی و نشاط میده ۲ – تمام خاطرات بچگی رو برایم زنده میکنه ۳ – در نهم آبانماه روز عید قربان سال ۵۷ پیوند ازدواج من و همسرم بود ۴ – ۱۳ آبان ۵۸ به استخدام آموزش و پروش در اومدم و رویایی اینکه در فصل پاییز میان جنگلهای نور قدم بزنی و صدای خش خش برگهای زرد رو بشنوی و گذر کنی و بگی دنیا گذرا است
هیچ چیز بالاتر از عشق و محبت و دوستی و رفاقت و یکرنگی نیست
دلم گرفته از این زمونه وای چه بگم ..
متنفرم از آدمهای متضاهر و دروغگو
معمولا آدم از چیزی بدش میآد سر راهش سبز میشه
با هر کسی یکرنگی کردم به هر کسی کمک مالی یا معنوی کردم دشمنم شدن
آخه چرا … نمیدانم
آدم از دست غیر زیاد نالان نیست
ای … امان از دست خویش که تا مغز استخوان .. چه بگم که دلم خونه
عزیزانم معدن همه چیز دروغه
بپرهیزید از دروغ گفتن
آخی دلم گرفته
چاهی پیدا نمیکنم که سرم ببرم توش و درد دل کنم
و اشک بریزم تا کمی عقدهای قلبم باز شه
بعضی وقتها میان قوم و خویش تنهایی
خیلی سخته خیلی سخت
آن وقتها که مادرم بود میرفتم شهرستان پیشش
سرم میزاشتم روی پاش از همه دنیا بی خبر میشدم کجایی که همیشه در قلب منی
مثل اینکه تصور به این کردید که من اعتقادی ندارم
نه
من به همه چیز اعتقاد دارم
امااین نمیشه که نماز بخوانم دروغ هم بگم روزه بگیرم مال مردم هم بخورم
اول همیشه چیز خود شناسی و پاک بودنه
بعد متونی به خدا یکتا سجده کنی
و کلیه اعمالشو انجام بدی
منو از دعاتون محروم نکنید
بابا
ای جونهای که قلبتون آیینه است برای مریضها و گرفتارها دعا کنید
خداوند ما آفرید برای کمک کردن . دست هم گرفتن . دوست داشتن . عشق ورزیدن . شاکر بودن
من عقیده ندارم که نماز . روزه . خمس . حج . جهاد . زکات بهترین کار برای رضای خدا است
از آن طرف نماز بخوان اما دروغ بگو از ان طرف روزه بگیر . دست محتاجی رو نگیر و….
هر جا قلبی پاکی است خدا آنجاست
مدتی سعی میکنم که قلبمو از همه چیزهای … پاک کنم انشاالله
دوستتون دارم بابا
نمیدانم از کجا شروع کنم
قصه زندگی من از بچه گی همیشه با نداری و سختی و اهانت و… بوده چون از طبقه کم درآمد هم نبودیم
اما من طرفم با جونها مجرد یا تازه ازدواج کردها یا ..
هیچ وقت از لطف خدا مایوس نشین
فکر نکنید نماز نمیخوانید یا روزه نمیگیرید از لطف خدا محرومید نه
مال کسی خوردن حق کسی بگردن داشتن
اینها کمی سخته اما بازم لطف خدا همیشه همراه ماست
آنهایی که از غضب خدا ما رو میترسانند خود گنه کارند
از کوچکی هم کار کردم هم درس خوندم
هیچ چشم به مال دیگری نداشتم
همیشه چیزی رو که خودم بازحمت بدست میآوردم
و استفاده میکردم لذت میبردم
همیشه خودم رو بخدا می سپردم چه موقع انقلاب تا سر حد مرگ رفتم
چه آمدنم به تهران که کسی رو نداشتم و تا ساعت ۲ بعداز نیمه شب کار میکردم
حسود و بخیل و حقه باز و.. نبودم
هر چه خدا داد شاکر بودم
هیچ وقت نگفتم خدایا چرا به آن دادی به من ندادی
خدا را شاکرم که فرزندان نیک به من داده
که پس از مرگم گورم نلرزه
تا توانستم به اندازه وسعم به دیگران کمک کردم
حال این جونها با کوچکترین سختی از راه کنار میرن چرا
لذت زندگی در خوشی و ناخوشی است اگر همش خوشی باشه یاد دیگران نمیکنیم
خداوند موقعی خوشحال میشه که دست هم نوع خودت بگیری
در میان سختی ها مقاوم و صبور باشی
من هر وقتی ضرری میبینم میگردم کجا به کسی ضرر رساندم
حال که مریض شدم فکر میکنم شاید در حین حیات پدر و مادرم که مریض بودن خوب به آنها توجه نکردم
یا به روایتی دیگر گناهی کردم که با این مریضی ام گناهم پاک شه نمیدانم . نمیادنم
مطالبم شاید درهم و ور هم باشه
ولی از دلمه
ای جونها چیزهایی رو میبینم و میشنوم که خیلی ناراحتم میکنه
یاد خدا . صبور بودن . مقاوم بودن یادتان نره
قربان همه شماها برم
خدا ما بابا رو پیش مریض و پیش مرگ بچه هاون کنه
انشاالله
همتتونو دوست دارم رو مطالب ساده ام کمی فکر کنید
در این ایام هر وقتی دلتون ربانی شد در حالت دعا یادی هم از بیماران بکنید
شما جونها دلهاتون پاکه
در این ایام از خدا بخواهید که تمام گرفتارها رابر طرف و همه بیماران را شفای عاجل عطا نماید
التماس دعا