۱۳۹۰/۵/۳۱
نمیدانم از کجا شروع کنم
قصه زندگی من از بچه گی همیشه با نداری و سختی و اهانت و… بوده چون از طبقه کم درآمد هم نبودیم
اما من طرفم با جونها مجرد یا تازه ازدواج کردها یا ..
هیچ وقت از لطف خدا مایوس نشین
فکر نکنید نماز نمیخوانید یا روزه نمیگیرید از لطف خدا محرومید نه
مال کسی خوردن حق کسی بگردن داشتن
اینها کمی سخته اما بازم لطف خدا همیشه همراه ماست
آنهایی که از غضب خدا ما رو میترسانند خود گنه کارند
از کوچکی هم کار کردم هم درس خوندم
هیچ چشم به مال دیگری نداشتم
همیشه چیزی رو که خودم بازحمت بدست میآوردم
و استفاده میکردم لذت میبردم
همیشه خودم رو بخدا می سپردم چه موقع انقلاب تا سر حد مرگ رفتم
چه آمدنم به تهران که کسی رو نداشتم و تا ساعت ۲ بعداز نیمه شب کار میکردم
حسود و بخیل و حقه باز و.. نبودم
هر چه خدا داد شاکر بودم
هیچ وقت نگفتم خدایا چرا به آن دادی به من ندادی
خدا را شاکرم که فرزندان نیک به من داده
که پس از مرگم گورم نلرزه
تا توانستم به اندازه وسعم به دیگران کمک کردم
حال این جونها با کوچکترین سختی از راه کنار میرن چرا
لذت زندگی در خوشی و ناخوشی است اگر همش خوشی باشه یاد دیگران نمیکنیم
خداوند موقعی خوشحال میشه که دست هم نوع خودت بگیری
در میان سختی ها مقاوم و صبور باشی
من هر وقتی ضرری میبینم میگردم کجا به کسی ضرر رساندم
حال که مریض شدم فکر میکنم شاید در حین حیات پدر و مادرم که مریض بودن خوب به آنها توجه نکردم
یا به روایتی دیگر گناهی کردم که با این مریضی ام گناهم پاک شه نمیدانم . نمیادنم
مطالبم شاید درهم و ور هم باشه
ولی از دلمه
ای جونها چیزهایی رو میبینم و میشنوم که خیلی ناراحتم میکنه
یاد خدا . صبور بودن . مقاوم بودن یادتان نره
قربان همه شماها برم
خدا ما بابا رو پیش مریض و پیش مرگ بچه هاون کنه
انشاالله
همتتونو دوست دارم رو مطالب ساده ام کمی فکر کنید
ستاره توسط:
۳۱ مرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۰۰ ب.ظ
مرسی از نصیحتهاتئن بابایی. ایشالله سلامت باشین
—-
دخترم من پیش شماها درارم درس پس میدم
شماها همه اینرا میدونید فقط یاد آوری
قربانت بابا
زهرا توسط:
۱ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۴۱ ق.ظ
با سلام
برایتون آرزوی سلامتی و تندرستی می کنم مطوئن باشید که خداوند هیچ وقت بنده ایی رو عقاب نمی کنه به این خاطر که اون شخص در دوران بلیماری پدر یا مادر کمی کم لطفی کرده بیماریتون رو بگذارید به خاطر شرایط روزگار نه عقوبت پروردگار چون عقوبت نشانه کوچکی هست اما خداوند بزرگ
—–
سلام دخترم
این چیزها به عقل من آمده
و نمیدانم درست است یا غلط
رحمت خدا خیلی زیاده و به هیچ وجه نمیخوام بگم کوچکه
ممنونم که بهم سر زدی
papary توسط:
۱ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۳۶ ب.ظ
سلام بابا جون
خوبین؟
با چیزایی که نوشتین تا یه حدی موافقم و تا یه حدی نه.
موافقم که باید همیشه یاد خدارو داشته باشیم، موافقم که اگر نماز نمی خونیم اما خدا همیشه وجود داره و همیشه در کنارمون هست. موافقم که اگر به کسی اذیتی کنیم بیشترش رو از یه جایی می خوریم و تاوان پس میدیم.
نوشتین “حال این جونها با کوچکترین سختی از راه کنار میرن چرا”
مخالفم. شرایط همیشه یکسان نیست. زمان شما خیلی چیزا با الان فرق میکرده و می کنه. شرایط زندگی، جامعه و حتی فکری و روحی جوون های اونموقع با جوون های این موقع خیلی فرق می کنه. شرایطی که توش داریم دست و پا میزنیم رو باید دید
—-
سلام دخترم
در هر زمانی خدا وجود داره
در هر زمانی سختی و مشقت خودش وجود داره
مگه زمان ما نداری نبود . غم و غصه نبود . نامرد نبود و…
الآن من در زمانه زندگی نمیکنم سختی هاش خیلی زیاده ولی بایستی کمی تحمل کمی صبر کمی مقاوم
آیا بشنیم زانوی غم بغل کنیم بگیم این چرا آنطوری شد اینطوری نشد
هر طوری که با زمانه بچرخی همان طور با آدمی میآد
من میبینم که همه جونها همه چیز رو از ماها بهتر بلدن اما اما اما
قربانت بابا
papary توسط:
۲ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۲۸ ق.ظ
سلام بابا جون
درسته، سختی همیشه هست. مشکلات و نداری و چی و چی و چی همیشه هست. اما یه موقعی دیگه آدم به اینجاش میرسه و بی خیال همه چی میشه و فقط همینطوری زندگی میکنه که بره جلو
—–
سلام به دختر گلم
نمیدانم شادم درست بگی
من وقتی که اخم میکنم و ناراحتم میرم توی ایینه نگاه میکنم میبینم چقدر چهره ام بد شده
اما موقعی که خوشحالم به هر دلیلی صورتم باز و زیبا میشه
چیز دگه نمیگم
آینده خوش را برات آرزومندم