۱۳۹۰/۶/۳

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است پنجشنبه, ۳ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۱۴ ق.ظ

مثل اینکه تصور به این کردید که من اعتقادی ندارم
نه
من به همه چیز اعتقاد دارم
امااین نمیشه که نماز بخوانم دروغ هم بگم روزه بگیرم مال مردم هم بخورم
اول همیشه چیز خود شناسی و پاک بودنه
بعد متونی به خدا یکتا سجده کنی
و کلیه اعمالشو انجام بدی
منو از دعاتون محروم نکنید
بابا



۸ نظر لـ ۱۳۹۰/۶/۳

  1. papary توسط:

    ۳ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۴۷ ق.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    از پست هایی که نوشتین هیچطور نمیشه برداشت کرد که شما به چیزی اعتفاد ندارین. دقیقا اون چیزی رو نوشتین که درستش هست.
    مصداقش هم “اما نه اینکه نماز بخوانم دروغ بگم روزه بگیرم مال مردم بخورم”
    دیدیم دور و اطرافمون رو کسانی رو که کل سال رو روزه میگیرن، اما حاضر نیستن یه لباس دو هزار تومنی برای بچشون بخرن. فقط میکنن دینداری به اینه که روزه بگیرن و نماز بخونن و سر خدارو شیره بمالن
    —–
    الآن توضیح میدم
    نمازی که در آن دروغ گفتن باشه نماز نیست
    کسی نماز میخونه که خودشو شناخته باشه که آیا میتوتند دروغ نگوید میتواند مال مردم رو نخورد والا دیگر
    آن نماز نمازه
    روزه کسی که روزه میگیره ولی دست کسی رو نمیگیره آیا آن روزه روزه است نه

  2. papary توسط:

    ۴ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۴۸ ق.ظ

    سلام بابا جون
    دقیقا درست میفرمایید شما.
    دیشب یاد یه چیزی افتادم که مامانم میگه همیشه پدرش اینو می خونده و می گفته. “می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن”

  3. ستاره توسط:

    ۵ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۲۴ ب.ظ

    ممنون از نصیحتهای پدرانه تون

  4. papary توسط:

    ۱۵ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۲۸ ق.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    تبریک میگم بهتون نوه دار شدین. امیدوارم و میدونم که بچه ی خوش قدمی هست و مایه افتخار خانواده هست نی نی کوچولو.
    تعطیلات تنکابن بودم. شونزده ساعت تو راه بودم. در کل سفر خوبی بود با اینکه خیلی کوتاه بود. آخرشم کارم رسید به درمانگاه و سه تا آمپول نوش جون کردم. گوگله گوله اشک میریختم که آمپول نزنم اما چاره نداشتم.
    مواظب خودتون باشید

  5. papary توسط:

    ۲۲ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    کم پیدایین باز دوباره ها! غیبت هاتون داره زیاد میشه باز
    مواظب خودتون باشید

  6. papary توسط:

    ۲ مهر, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۴۹ ب.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    پدر و پسر (مسیح) باهم دست به اعتصاب زدین؟ نه شما جواب کامنت هاتون رو میدین و نه مسیح. نه شما پست می نویسین و نه مسیح. پس کجایین شما پدر و پسر؟

  7. papary توسط:

    ۸ مهر, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۲۰ ق.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    کجایین آخه؟ به خدا دلم براتون تنگ شده.
    چوقولی مسیح رو به شما میکنم همیشه، چوقولی شمارو به کی بکنم؟ کجایین؟
    ——
    سلام دخترم
    حالت خوبه
    دخترم این روزها گرفتار بعضی چیزها هستم که خیلی فکرم رو بخودش مشغول کرده
    انشااله که بخیر و خوشی بگذره
    ممنونم دخترم
    نوه ام پسره و اسمشو هم گذاشتن آرتین
    انشاالله که عروس خانم شی و بچه ات من بهت تبریک بگم
    البته اگر دختر باشه خیلی بهتر
    قربانت بابا

  8. papary توسط:

    ۱۰ مهر, ۱۳۹۰ در ساعت ۶:۴۷ ب.ظ

    سلام بابا جون
    مبارک باشه انشالا و انشالا قدمش خیر هست براتون. از طرف من لپشو محکم بکشین.
    همیشه اولین کاری که با بچه ها میکنم من، یه خدمت اساسی یا نیمه اساسی به لپشون هست. :دی

دیدگاه‌تان را بنویسید: