۱۳۹۰/۱۰/۲۹

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است پنجشنبه, ۲۹ دی, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۵۴ ب.ظ

عزیزان سلام
خوبین . انشاالله که همیشه خوب باشین
کمی از شما عزیزان دلخورم
من که مثل شماها نمیتونم چیزی بنویسم اما میتونید یه سری بمن بزنید و یادم کنید
من هیچ به پدر و مادر تون سر میزنید یا نه مثل پسر دومم که ازدواج کرده ماهی یک بار میآد تا بخواهیم با نوه ام بازی کنیم پا میشن میگن میخوام بریم
دعا میکنم خدا هیچ پدر و مادری رو محتاج بچه اش نکنه
آمین



۱۴ نظر لـ ۱۳۹۰/۱۰/۲۹

  1. معماربیکار توسط:

    ۳۰ دی, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۴۳ ب.ظ

    سلام باباجون،به خدا ما یادتون هستیم،بعدشم اگه ما یا حتی بچه هاتون نتونن بیان بهتون سر بزنن دلیل بر این نیست که یادتون نیستن ،دلیلش گرفتاری ها و مشغله هایی ِ که این روزا زندگی رو هم ازمون گرفته….از ما خرده ای به دلتون نگیرید.
    قراره با بچه ها دور هم جمع بشیم میخواستم ازتون خواهش کنم که اونروزی که جمع میشیم شما هم تشریف بیارید،باشه بابا جون؟؟؟
    واسه خط آخر پستتون هم من یه چیزی اضافه کنم؛منم دعا میکنم خدا هیچ بنده ای رو به غیر از خودش به کسی محتاج نکنه
    مراقب خودتون باشید
    ——
    سلام
    ممنونم
    میدونم که بچه ها یاد باباهاشون هستند
    اما بایستی نشون بدن میدانم گرفتاری زیاده
    اما وقتی میآن پیشمون وقت بذارن نه دست پاچه میخوان برن ما پیرها نازک دلیم
    قربانت برم خیلی خوشحالم کردی

  2. papary توسط:

    ۳۰ دی, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۳۸ ب.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    من شرمنده م که مدتی نتونستم بهتون سر بزنم و احوالتون رو بپرسم. این مدت به شدت درگیر بودم و یه سری چیزهایی هم پیش اومده که بهم ریخته تر شدم. شما ببخشید. شرمنده م
    ——
    سلام دخترم
    کمی دلم از خیلی چیزها خراب بود که این پست رو نوشتم
    من همیشه از شما ممنونم که بمن سر میزدی
    الآن هم وقت امتحانات است
    امیدوارم موفق باشی و اگر مشگلی داری به امید حضرت حق بر طر ف شه
    امین
    همیشه شاد و پیروز باشی

  3. یلدا توسط:

    ۱ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۴۴ ق.ظ

    سلام،من اولین باره اینجا نظر میذارم..ولی اکثرا میخونم ..خواننده خاموشم..ما پیش پدر و مادرمونیم،ولی اگر دورم بشم سر میزنم
    ——
    سلام دخترم
    ممنونم که بمن سری زدی
    دختر عزیز باباست
    دخترم هم ازدواج کرده موقعی که نزدیک خونه ما می نشست یک روز در میآن بهم سر میزد
    حال خونش رفت ونک هفته ای یک بار میآد پیشم و دلمو شاد میکنه
    قربون تو دختر برم که پیش بابا و مامان هستی
    اگر من چاره ای داشتم هیچ وقت دخترم رو شوهر نمیدادم
    دخترم همیشه شاد و پیروز باشی

  4. معماربیکار توسط:

    ۱ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ

    ای وااااای من قربونتون برم تو رو خدا به خودتون نگید “پیر”شما که سنی ندارید آخه نهایتش یک سال از پدر خودم بزرگترید…
    بعدشم حق با شماست گاهی ما بچه ها نسبت به پدر مادرامون کم توجهی میکنیم اما شما بزرگترا ،بزرگتری کنید و ببخشید ماها رو.
    در رابطه با خواهشم چی؟؟خواهشمو قبول میکنید؟؟؟
    ——
    دخترم درست میگی که بزرگترها ببخشند اما میتونی بهم بگی تا چند دفعه ببخشم
    حالا یک چیزی بگم بهت
    همه از نوه دار شدن خوشحالن اما برای من دردسر داشت
    چون اینقدر عروسم حرف و حدیث درست کرد که من خونشون نرفتم
    بعد از یکماه بچه حالش بد میشه
    پسرم و عروسم جداگانه به دخترم زنگ زدند که به بابا بگو که ما را ببخشند
    همان و والسلام
    هرماه میآن و میرن
    هیچ پدری خواری فرزندشو نمیخواد
    شاد و پیروز باشی

  5. papary توسط:

    ۲ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    اتفاقا خوب کاری کردید که نوشتین. گاهی آدم باید دلش رو هرطوری که می تونه خالی کنه و نذاره حسی یا حرفی تو دلش سنگینی کنه.
    من اگر اینجا براتون می نویسم، چون دوستتون دارم. چون خودم دلم می خواد. خوشحال هم میشه همیشه از اینکه می بینم برام جواب نوشتین.
    خوش باشید
    ——-
    سلام دختر گلم
    ممنونم ازت
    دلم داره میترکه
    من جز محبت و یک رنگی کاری نکردم . نمیدانم چرا اینجوری میکنند
    من همیشه ازت ممنونم و دعات میکنم
    که در همه حال برام نوشتی و جویای حالم شدی
    انشاالله که خوشبخت و عاقبت بخیر شی
    ومن ببینم و خوشحال شم
    همیشه شاد و تندرست باشی

  6. یلدا توسط:

    ۳ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۱۴ ق.ظ

    ممنونم از این همه لطفتان بابا…ایشالا همیشه شاد و سرحال باشید…
    —–
    اینو بدون دختر عزیز باباست
    خداوند به آن خانواده فرزند دختر بده که قدرش را بدونه

  7. papary توسط:

    ۵ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۱۶ ق.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین شکر خدا؟
    مطمئن باشید خدا به همه این ها ناظر هست و میبینه. مطمئن هستم و مطمئن باشید که خدا جواب یکرنگی آدم ها رو به خوبی میده. همونطوری که اگر دو رویی کنن بهمدیگه، خدا اونطور که صلاحش هست جوابشون رو میده. و بد به حال اونایی که خدا اونطوری جوابشون رو بده.
    بابا جون ازتون خواهش می کنم، اگر با گفتن و درد دل کردن اون چیزی که تو دلتون هست، آروم میشید این کارو بکنید. به هر کسی که فکر می کنید میتونه گوش باشه و بهتون گوش بکنه، حتی اگرم نمی تونه راه حلی پیشنهاد بده، بگین حرفتون رو. نذارین بمونه چیزی تو دلتون. به خدا قسم دل آدم یه ظرفیتی داره. بیشتر از ظرفیتش که پر بکشه، خورد میشه دل آدم.
    شما لطف دارید به من. من بی نهایت ازتون ممنونم. نوشتن من براتون هیچ دلیلی جز این نداره که دوستتون دارم. کلی خوشحال می شم همیشه از اینکه میبینم برام جواب نوشتین.
    بی نهایت ممنونم از اینکه دعام می کنید. مخصوصا تو این روزها که بی نهایت به این دعاهای خوب نیاز دارم.
    خوب باشید همیشه
    ——-
    سلام به دختر گلم
    ببخشید که دیر آمدم یک کاری پیش آمده بود که از تهران بیرون رفته بودم
    ممنونم که برام چیزهایی رو مینویسی که منو تسکین میده
    اما بایستی بدونی و میدونی که بعضی از چیزها رو نمیشه گفت
    فقط اینو میدونم که جواب نیکی بدی است
    که من از طرف عروسم گرفتم
    همیشه خوش و سلامت باشی

  8. مرضیه توسط:

    ۶ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۲۸ ب.ظ

    سلام،خیلی لطف میکنید،اگه اجازه بدید منم شما رو بابا صدا کنم!
    پس
    بابا جون
    حق دارید واقعا”.من که خودم هنوز بچه ام می دونم گاهی مامان باباها از دست بچه هاشون ناراحت میشن و گاهی از بی مهری شون گله هم میکنن ولی بدونید هرچقدر هم که حواسشون نباشه و در برابر مهر و محبت بی دریغتون کم لطفی کرده باشن،همیشه دوستون دارن و به داشتنتون افتخار میکنن.
    متاسفانه من خودم آدمی هستم که احساسمو به پدرم ابراز نمی کنم ولی همیشه دوسش دارم و به داشتنش افتخار میکنم.
    دلگیریتونو نبینیم هیچ وقت بابای عزیز!
    ——
    سلام دخترم
    حالت خوبه
    خوشحال شدم که قدم رو چشمم گذاشتی
    ببین دخترم یادم نرفته یک سفارش بهت میکنم که محبت رو مخفی نکن
    چون پدر و مادر از کجا بفهمن که شما دوستشون داری
    کم کم بابا آمد خونه یک بار بهش دست بده و بهش بگو خسته نباشی
    وبعد آمد منزل از دستش وسایل هاشو بگیر و یک ماچش کن
    وبعد منزل آمد بعد از سلام بغلش کن بهش بگو خیلی نازی قربونت برم
    من دخترم این کارو میکنه و من میمیرم براش
    اما این پسر بزرگترین محبت نسبت به خودش و عروسم کردم
    میگن کم کردی ووظیفت بوده و …
    خوب دخترم بهت بگم همیشه شاد و سلامت باشی
    قربانت بابا

  9. papary توسط:

    ۱۰ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۴۶ ب.ظ

    سلام بابا جون
    خوبین؟
    کجایین؟! باز دوباره غیبت هاتون زیاد شده ها! (چشمک)
    خوب باشید
    —-
    بابا دخترم
    الآن ازت عذر خواهی کردم
    قربانت بابا

  10. papary توسط:

    ۱۰ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۱۹ ب.ظ

    سلام بابا جون
    به خدا جواب نیکی بدی نیست. خدا داره آدم هارو امتحان می کنه. می خواد ببینه آدم ها از موقعیت هایی که در اختیارشسون هست چقدر استفاده ی خوب یا بد می کنن؟ همینطور هم، می خواد ببینه آدم هایی که بهشون بدی میشه، چقدر توان دارن؟!
    مطمئن باشید خدا جواب همه رو میده. هم جواب خوبی های آدم هارو، هم جواب بدی هاشون رو و هم جواب تحمل کردن هاشون رو.
    فقط صبور باشید.

  11. papary توسط:

    ۱۰ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۲۱ ب.ظ

    یادم رفت اینو بگم.
    بابا جون، خواهش می کنم عذرخواهی نکنید. خواهش می کنم ازتون.

  12. papary توسط:

    ۱۰ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۲۹ ب.ظ

    باور کنید بابا جون، منم از نزدیکترین کسم چند روز پیش حرفایی شنیدم که اصلا انتظارش رو نداشتم. تهمت هایی بهم زد که هیج موقع انتظار نداشتم از کسی بشنوم. هر چی از دهنش در اومد بارم کرد و رفت. جالب اینه برای کناه نکرده، انتظار داره ازش عذرخواهی هم بکنم.
    اون شب خیلی دلم رو شکوند. نمی تونم بگم چقدر دلم شکست اون شب و هنوز چقدر ناراحتم. حتی هنوزم یاد حرفای اون شب می افتم و صداها تو مغزم می چرخه، بازم باور نمی کنم که اون آدم اینارو بهم گفته.
    اما تنها کاری که کردم اینه که از خدا خواستم جواب هر کس رو نسبت به کارهای خوب و کارهای بدی که کرده بده.
    اینطوری اقلا آروم تر میشم و کمتر حرص می خورم.
    شما هم همین کارو بکنید. بسپرین هر کس رو به خود خدا تا اون نسبت به کارهای خوب و بدش جواب هر کس رو بده. اینطوری کمتر اذیت میشین.
    ——
    ممنونم دختر گلم چیزهایی رو میگی که درسته اما
    در مورد آن دوستت که چیزهایی بقول شما بارت کرد
    بگم که شما که گناهی ازت سر نزده بایستی خوشحال باشی که فردی که بهش میگفتی دوست دوست نیست
    البته بد نیست که ریشه یابی هم بکنی ممکن است کسی دیگری هم این وسط باشه
    بازم ممنونم دختر نازم
    قربانت بابا

  13. papary توسط:

    ۱۰ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۰۶ ب.ظ

    متاسفانه دوست نیست بابا جون… کاش دوست بود و می تونستم یه جوری توجیه کنم حرفاش رو.

  14. مرضیه توسط:

    ۱۳ بهمن, ۱۳۹۰ در ساعت ۶:۲۸ ب.ظ

    بله،راست میگید!
    از این به بعد بیش تر سعی خودمو میکنم!
    ——
    آره جانم
    کم کم و آروم آروم
    من که دخترم رو میبینم خودم براش لوس میکنم واونم نازم میکنه
    آی اینقدره کیف داره که فقط خدا میدونه
    همیشه شاد باشی بابا

دیدگاه‌تان را بنویسید: