بایگانی “مطالب عمومي”

۱۳۹۰/۱۲/۲

سه شنبه, ۲ اسفند, ۱۳۹۰

کتابی رو میخونم
حال رسیده به زندگی
خواستم مطلبی از کتاب رو برایتان بنویسم
(( اوشو )) زندگی را چون نیلوفری آبی میداند و می سراید :
زندگی را به تمامی زندگی کن .
در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی .
همچون نیلوفری باش در آب .
زندگی در آب . بدون تماس با آب !
زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات .
ریاضیات وابسته به ذهن اند
و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود میکند !
سپس ادامه میدهد :
زندگی سخت ساده است !
خطر کن !
وارد بازی شو !
چه چیزی از دست میدهی ؟
با دستهای تهی آمده ایم .
و با دستهای تهی خواهیم رفت .
نه . چیزی نیست که از دست بدهیم .
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند .
تا سر زنده باشیم .
تا ترانه ای زیبا بخوانیم .
و فرصت به پایان خواهد رسید .
آری . این گونه است که هر لحظه غنیمتی است !
سپس در پایان زندگی می سراید :
مرگ تنها برای کسانی زیباست که .
زیبا زندگی کرده اند !
از زندگی نهراسیده اند !
شهامت زندگی کردن را داشته اند !
کسانی که عشق ورزیده اند .
دست افشانده اند .
و زندگی را جشن گرفته اند !
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن .
که گویی واپسین لحظه است .
و کسی چه می داند ؟
شاید آخرین لحظه باشد !
همشه شاد و دست افشان باشید و از زندگی کردن نترسید قربان همتون بابا

۱۳۹۰/۱۱/۱۰

دوشنبه, ۱۰ بهمن, ۱۳۹۰

سلام
یک روایتی بگم
روزی عقربی میخواست از رودخانه ای گذر کنه اما هرچه گشت و کرد نتونست
عاقبت کنار رودخانه نشست دید قورباقه ای در رودخانه شنا میکنه صدایش کرد گفت تو میتونی منو ببری آنطرف رودخونه قورباقه گفت میتونم اما میترسم منو نیش بزنی
عقرب گفت اگر من تورو نیش بزنم توی رودخونه خودم هم میمیرم قورباقه گفت باشد بیا سوارم شو
بله جانم براتون بگه قورباقه شنا کنان میرفت که در وسط رودخانه احساس سوزشی کرد و فهمید که عقرب نیشش زده به عقرب گفت چکار کردی تو گفتی که نیشم نمیزنی عقرب در جواب گفت درست است که منم مثل تو میمرم اما نیش زدن من در وجودمه نمیتونم طور دیگری باشم
خداوندا هیچوقت مارو با این آدما همصحبت و همنشین و …نکن آمین

۱۳۹۰/۱۰/۲۹

پنجشنبه, ۲۹ دی, ۱۳۹۰

عزیزان سلام
خوبین . انشاالله که همیشه خوب باشین
کمی از شما عزیزان دلخورم
من که مثل شماها نمیتونم چیزی بنویسم اما میتونید یه سری بمن بزنید و یادم کنید
من هیچ به پدر و مادر تون سر میزنید یا نه مثل پسر دومم که ازدواج کرده ماهی یک بار میآد تا بخواهیم با نوه ام بازی کنیم پا میشن میگن میخوام بریم
دعا میکنم خدا هیچ پدر و مادری رو محتاج بچه اش نکنه
آمین

شمال

چهارشنبه, ۹ آذر, ۱۳۹۰

فردا عازم شمالم
همیشه محرم میرم شهر خودم
یاد گذشته ها و عزاداریها
فقط سینه زدن بود و زنجیر
نه علمی بود نه سنج نه طبل
عزاداری همه شما عزیزان قبول حق باشه
برای این بابای پیر و مریض احوال دعا کنید

۱۳۹۰/۹/۶

یکشنبه, ۶ آذر, ۱۳۹۰

محرم آمد
مردم در چنین ایام عزاداری میکنند البته بهمراه شیر و شربت و عذاهای چرب و ..
اما درسی که امام حسین (ع) در این ایام بما داد بیآد نمیآریم
زیر بار ظلم نرفتن
آزادگی ( ای مردم اگر دین ندارید آزاد باشید و بیاندیشد)
دین و مردانگی را به ثروت و جاه و مقام نفروخت و…
حال چراغونی کردن و سینه زدن و … ثمری ندارد
تظاهر و ریا زیاد شده از چه کسی یاد گرفتیم
یادم میآد زمان کودکی ام فردی بزرگوار میگفت
ماه مبارک رمضان بود و نماینده مرجع عذر شرعی داشت و نتوانست آن روز روزه بگیرد هوا آفتابی بود
به همسرش گفت ناهار مرا بیرون روی ایوان پهن کن . البته میدانید زمان گذشته درب خانه مرجع و نماینده اش بایستی همیشه باز باشه
بلاخره چوپانی از گرد راه رسید که در آمد یکساله که بهش خمس تعلق گرفته به نماینده آقا بدهد دید که
آقا دارد نهار میخورد خودش رسوند در گوش آقا گفت اگر خبری نیست بما هم بگو من این همه راه نیام
نماینده آقا دید چه اشتباهی کرده عذر خواهی کرد و گفت من عذر شرعی داشتم نتونستم روزه بگیرم ولی بدترین اشتباهم این بود در روی ایوان غذا خوردم
بگذریم دعا میکنم همه جونهای دنیا خصوصا ایران عزیزمان از گزند آدمهای شیطان نما واز وسوسه شیطان دور باشند و ایمان رو در دلشان قرار دهد
مرید حق و حقیقت باشند آمین

۱۳۹۰/۸/۲۱

شنبه, ۲۱ آبان, ۱۳۹۰

من داغ بر دل می نهم
تو داغ بر پیشانیت
این سان نباشد رسم دین
رو رو که تو بیگانه ای
خدایا عاقبتمونو ختم بخیر کن آمین

۱۳۹۰/۸/۱۴

شنبه, ۱۴ آبان, ۱۳۹۰

من فصل پاییز را خیلی دوست دارم
علت ۱- به من انرژی و نشاط میده ۲ – تمام خاطرات بچگی رو برایم زنده میکنه ۳ – در نهم آبانماه روز عید قربان سال ۵۷ پیوند ازدواج من و همسرم بود ۴ – ۱۳ آبان ۵۸ به استخدام آموزش و پروش در اومدم و رویایی اینکه در فصل پاییز میان جنگلهای نور قدم بزنی و صدای خش خش برگهای زرد رو بشنوی و گذر کنی و بگی دنیا گذرا است
هیچ چیز بالاتر از عشق و محبت و دوستی و رفاقت و یکرنگی نیست

۱۳۹۰/۷/۱۰

یکشنبه, ۱۰ مهر, ۱۳۹۰

دلم گرفته از این زمونه وای چه بگم ..
متنفرم از آدمهای متضاهر و دروغگو
معمولا آدم از چیزی بدش میآد سر راهش سبز میشه
با هر کسی یکرنگی کردم به هر کسی کمک مالی یا معنوی کردم دشمنم شدن
آخه چرا … نمیدانم
آدم از دست غیر زیاد نالان نیست
ای … امان از دست خویش که تا مغز استخوان .. چه بگم که دلم خونه
عزیزانم معدن همه چیز دروغه
بپرهیزید از دروغ گفتن
آخی دلم گرفته
چاهی پیدا نمیکنم که سرم ببرم توش و درد دل کنم
و اشک بریزم تا کمی عقدهای قلبم باز شه
بعضی وقتها میان قوم و خویش تنهایی
خیلی سخته خیلی سخت
آن وقتها که مادرم بود میرفتم شهرستان پیشش
سرم میزاشتم روی پاش از همه دنیا بی خبر میشدم کجایی که همیشه در قلب منی

۱۳۹۰/۶/۳

پنجشنبه, ۳ شهریور, ۱۳۹۰

مثل اینکه تصور به این کردید که من اعتقادی ندارم
نه
من به همه چیز اعتقاد دارم
امااین نمیشه که نماز بخوانم دروغ هم بگم روزه بگیرم مال مردم هم بخورم
اول همیشه چیز خود شناسی و پاک بودنه
بعد متونی به خدا یکتا سجده کنی
و کلیه اعمالشو انجام بدی
منو از دعاتون محروم نکنید
بابا

۱۳۹۰/۶/۱

سه شنبه, ۱ شهریور, ۱۳۹۰

ای جونهای که قلبتون آیینه است برای مریضها و گرفتارها دعا کنید
خداوند ما آفرید برای کمک کردن . دست هم گرفتن . دوست داشتن . عشق ورزیدن . شاکر بودن
من عقیده ندارم که نماز . روزه . خمس . حج . جهاد . زکات بهترین کار برای رضای خدا است
از آن طرف نماز بخوان اما دروغ بگو از ان طرف روزه بگیر . دست محتاجی رو نگیر و….
هر جا قلبی پاکی است خدا آنجاست
مدتی سعی میکنم که قلبمو از همه چیزهای … پاک کنم انشاالله
دوستتون دارم بابا